گلشن غزل

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387

Teh sun is up I think about you

The coffee cup I think about you

You said you love me

or you were just being kind?

or I am losing my mind

 

 

 

چند وقت بود این ۴ تا جمله رو میخواستم بنویسم الاف شده بودم از شقایق ممنونم  بله گیگیلی جان چشم بچه ام بود ایشالله خوب میشه

اوضاع اینجا خیلی شلوغ شده بعضیا که قبلا نامزد شده بودن به فکر ازدواج افتادن حالا مثل این شده که چوب کردن تو لونه مورچه همه دارن دور خودشون میچرخن بعضیها هم که ۸۰ سال ۱۰۰ سال پیش به دنیا اومدن الان دیگه تصمیم به رهل اقامت گرفتن خدا رحمتشون کنه ما هم که خیلی وقت نیست به دنیا اومدیم حیرونیم که چه بکنیم .

دیگه میرم بای

یکشنبه 9 تیر ماه سال 1387
شب

چرا نمیشه انگلیسی بنویسم یکی به من بگه

یهو خودش انگلیسی میشه یهو میره من نمیدونم از کجا میشه انگلیسیش کرد . وقتی وبلاگم نگاه میکنم خوشم میاد چند وقت یه بار هم سر تا تهش میخونم تا وقتی بگذرونم خلاصه خدایا رضایت از خویش رو ازم نگیر  امروز هیچ کار خاصی نکردم رفتم خیابون رفتم خونه مامانم نه بابا خیلی کار ها کردم رفتم کلاس عربی بعد رفتم با مامان باز خیابون بعد ۸.۵ دوباره رفتم عینک طرف رو از عینک سازی بگیرم ایشالله که دوباره  چشمش با عینک چپ نباشه اگه نه باید روزی یه ساعت چشم راستش ببندم حالا هم دارم از خواب غش میکنم ولی مینویسم . آقا از خود راضی بودن خوب نیست . خودت رو بشکن قبل از اونکه کسی بشکنتت کو گوش شنوا . ؟  عیب خودت رو ببین تا با چکش تو سرت نخوردوندن . کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنند . حالا هی بگو گوش نمیدن که . بگذریم خوابم میاد میرم بخوابم شب به خیر همه خوابای خوب ببینین فردا هم خیلی کار دارم خدا بیکاری نیاره بای   

پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387
برگشتم

 

سلام من رفتم تهران  چشم بچه نشون دکتر دادم کمی گردش کردم برگشتم اینم شاهدش که چرا آپ نبودم خوبین خوشین سلامتین از همه اونایی که آمدن ممنونم رفتم عصر اسکان یه رست بیف خوردم با سالاد بعدشم قهوه و کیک شکلاتی نمیدونم چرا از گشنگی داشتم میمردم توی پایتخت انگاری یک جاروی برقی گذاشتن توی جیبتون پولها مثل برق تموم میشه ولی خوش میگذره .

این نقاشی رو دوستم روی چینی انجام داده اگه خودش اینترنت میومد خوشحال میشد ببینتش ایشالله بیاد

یه روز هم مهمان دوستم بودیم که باز هم خوش گذشت واااااااااااای که اگه من به مکه برم چقدر عکس اینجا میزارم از در و دیوار مکه عصری دو جا دعوتم که نمیشه برم با این ۲ تا بچه یکیش یه عروسیه یکیش هم یه مهمونی عادی الان این دومی آتیش پاره رفته توی دستشویی تمام دستمال رول رو کشیده بیرون همه جا رو  هم با مستراح شور مزین کرده

دیگه چی بگم ؟؟؟؟ چیزی یادم نمیاد . فعلا بای

 

چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387
برق

هنوز برق نرفته پس مینویسم باشد که همه چیز هایی که میخواستم بنویسم یادم رفته هوا خیلی گرمه برق که میره دیگه هلاک میشیم 

هیچ کتاب جدید خوبی نخوندم از ناچاری دارم باغ مارشال میخونم دوباره .  امان از سبکی تحمل ناپذیر هستی . بودن یا نبودن . جالبه یه روز تقریبا همه مشکلات عالم توی خونه آدمن بچه مریضه وجه نقد نیست خونه کثیفه . خسته ای بعد گریه میکنی دعا میکنی یهو خدا فرداش همه چی رو درست میکنه میبینی که واای چقدر تو نا شکر بودی که همیشه به یاد خالق یکتا نبودی اونی که همه مشکلات حتی نبودن یه تکه شکلات تو خونه رو اگه از اون بخواهی و نه از این خلق منکوس میبینی که مثل برق درست میشه حیف که اغلب انسان وقتی حالش خوبه کمتر به یاد خداست  در حالی که همین آسایش همین آب خنکی که بی خیال از یخچال برمیدار میخوری همین قدمی که بر میداری این از لطف و قدرت خداست و تو این وسط تنهایی هیچ کاری نمیتونی بکنی .

رفتم یک تردمیل اوردم خونه که راه برم ولی هر چی کم میخورم راه میرم وزنم پایین نمیاد مشکل از منه یا از خوراکی ها  ؟ خدا بخواد ایشالله کم کم بیام  پایین  اگه نه اعصاب معصاب ندارم  میزنم کله خودم میکنم  .

۱۰ تا چیزی که بدم میاد

۱ .شستن ظرفها ۲. کله پاچه ۳. غذاهای شیرین ۴. ماتیز ۵. دروغ ۶. دو رویی ۷. چشم به هم چشمی ۸. رنگ بنفش ۹ .  معطل کردن . ۱۰ . اتو کردن

۱۰ تا چیزی که خوشم میاد

۱. رنگ سفید ۲ . قرمه سبزی ۳. قهوه ۴ . شکلات ۵. صدای خنده بچه ها ۶. ورق زدن مجله در یک اتاق آفتابگیر  وقتی همه جا خلوت ومرتبه ۷ . لباس مارک دار  ۸ . کتاب خوندن ۹ . گردش رفتن با دوستان ۱۰ . مهمونی دادن

بالاخره شرکت کردم حالا دیگه انتشار بای  

چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387
با سلام

سلام به همه

خوبین خیلی دلم تنگ شده بود زنده باد اینترنت پر سرعت دم مخترعش گرم خوب خوبین سلامتین هر کی به ما سر زده خیلی ممنونم ازش .

دیروز تولدم بود و مقداری هدیه گرفتم از جمله یک اتوی مو ولی نتونستم موهام اتو کنم باید از رفیقم بخوام بیاد یادم بده ایشالله فردا میگم بیاد . یه قوطی پر کبریت هم گرفتم قابل توجه ماتیلدا .

 

خیلی این پا ها با مزه نیستن ؟ الان عکس یه کیک میندازم که عوض ناخن ها تون دستتون تا بالا میخورین . تازه نمیگم که خیلی خوشمزه هم بود  . خدایا اگه میشد توت فرنگی ۴ فصل سال بود چی میشد

این چند روز هر روز این موقع برق رفته پس من زود آپ میکنم

 

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
ایو سنت لورن

حالا این اسب رو داشته باشین تا راجع به ایو سنت لورن نا مرحوم بگم

این کلادیا شیفر و ولنتینو هستن در تشییع جنازه پرنس مد

این هم خود بی ریختش البته من فقط طرفدار لباساش هستم

مثلا این کفش

 

این عکس جالب مال اولین موفقیت اون در دنیای مد بود

در سال ۱۹۷۷ اون اولین عطرش رو به نام اوپیوم بیرون داد که ظاهرا به او برچسب اعتیاد زده شد به علت اسم تریاک .

هر چی میگردم عکس ۲  .   ۳   تا از لباساش که در بچه گی خیلی دوسشون داشتم پیدا نمیکنم

پنجشنبه 16 خرداد ماه سال 1387
دکور

این گوشه زشت رو میبینید ؟ در عرض یک روز دوستم به صورت زیبایی تغییرش داد حالا تا عکسش آپلود بشه میزارمش اصلا باورتون نمیشه

دلم میخواد تمام گوشه های بی حال خونه رو با دوستم تغییر بدیم تا این که خونه به صورت محلی برای لذت بردن و آرامش در بیاد نه کاروانی که ما هم چند روزی توش هستیم و به زودی میریم البته اگه درست فکر کنیم ما همه رفتنی هستیم ولی چرا این مدت رو یه جای بی ریخت بگذرونیم

حالا دیدین اصلا باورتون میشه من که نه . نمیدونم چرا این چیزا به فکر خودم نمیرسه با وجودیکه خیلی چیزا به فکرم میرسه این جور چیزا نه .

بازم عکس دارم میخوام بزارم تا نبودم اندازه یه آلبوم عکس گرفتم امشب طبق معمول همه روز مهمان دارم ایشالله که در خونه مون همش باز و دلمان شاد باشه به شرطی که من دچار کم خوابی که یک بیماری بسیار خطرناک هست نشم که دیگه نمیشه باهام حرف زد

 شام راسته خلال با قارچ داریم میخوام برم کمی خامه به آن اضافه کنم که چرب چیلی تر بشه . خدایه من چقدر همه برام کامنت گذاشتن از همه ممنونم میشه خدایا یه روز از بلاگسکای زنگ بزنن بگن شما برنده بهترین لاگ شدین مثل دوستم . نه گمانم . بلوط عزیز و مهربانم آدرس این صورتکهایی که گذاشتی میشه بدی مرسی ممنون .

چقدر یاهو شیک شده دیگه دانلود نداره واااااااااااااای اینترنت قطع شد . حالا آفلاین مینویسم کله اونی که این این ای دی اس ال خراب رو هم وصل کرده میکنم چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی چرا یک کاری رو از اول خوب انجام ندیم که بعدش اسیرش نشیم  اگه این پست من پاک بشه قبل از انتشار هر چی دیدی از چشم خودت دیدی

سه شنبه 14 خرداد ماه سال 1387
تولد

سلام به همه چند روز نبودم کام خراب شد بعد وقت نشد تقریبا هر روز مهمان داشتم خلاصه شرمنده همه هستم . و به شازه عزیزم باید بگم که تا ۲۸ خرداد هنوز راهه البته نمیدونم چند روز ولی هنوز برای تبریک گفتن زوده میخوام برای اون بزرگه که امسال میره مدرسه هم آخرین تولدش رو بگیرم وااای دارم میرم بیرون باز برمیگردم با عکس و تفصیلات تولدش ۲۵ خرداده پسر گلم . سی یو بای

چهارشنبه 1 خرداد ماه سال 1387

ممنونم بهار

چهارشنبه 1 خرداد ماه سال 1387
عنوان

یه روز یه نفر میگفت من راجع به چیزی خیلی فکر نمیکنم . در عوض من ۲۵ ساعت مغزم مشغول فکر کردنه . گاهی میخوام از دست فکرام خلا ص بشم کمی استراحت کنم نمیشه .  گیگیلی جان من که باغ وحش نزاشتم اینجا ؟

فکر کنم من خیلی خیکیم که انقدر عکس خوردنی میزارم

اینا هم نیروهای خیر و شر هستن در بدن من که یکی میگه بخور بخور اون یکی میگه نخور نخور این زیری هم منم که نمیدونم گوش به حرف خیکم بکنم و بی خیال سلامت و زیبایی بشم یا دست رو دل بزارم و الان عوض این که اینجا بشینم برم روی ترد میلی که قسطی خریدم  و با یکی از برنامه های بسیار جالب تلویزیون به ورزش بپردازم

فیلیپوس پیغمبر میگه مکافات عمل به مکافات عمل فکر کن . من عصری به عمرم یک ۳۰ سالی اضافه شد چون دیدن قوم و خویش رفتم

بگو بارک الله  .

دیگه عرضی نی بیخود آمدم و نوشتم سی یو

سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387

 از بس نشستم پشت کام تقریبا گاو شدم اینم مرغ با نودل که به نظر آ سون و خوشمزه میاد سر سینه مرغ را به عسل و سس سوی و سرکه و پیاز و زنجبیل و سیر و سس چیلی میخوابونیم کنار میگذاریم نودل را جوشانده و به آن  مرغ را اضافه میکنیم و میخوریم

 

سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387

سلام به همه از اونایی که آمدن ممنونم از بهارین هم خیلی ممنونم ایشالله به کمکش این قالب ما یک سر و سامانی بگیره . گیلاس کیلویی ۳۰۰۰ تومن دیروز خریدم هندوانه ای هم که خریدم مثل قند شیرین مثل

خون قرمز و مثل خیار ترد بود روزی مهمونام بود تازه دو تا هندونه رو همه با هم تموم کردیم . تا حالا نارگیل پوست کردین ؟ وااای نمیدونم اونای دیگه کار میکنن یک ساعت با اره و چکش و قیچی و افتادم به جونش تا پشماش کندم بعد پسرم انقد زده تو سرش تا دو تکه شده همه جای سفره و اطرافش هم پر پشم شد خلاصه توبه کردم ولی توش نرم و خوشمزه بود .

آهنگ ایران وطن من حتما شنیدین که ؟ دیشب فهمیدم روزبه نعمت اللهی  اونو خونده شعر هم از پدرش بود دیشب تو سحر باهاش حرف میزد اگه لینکی چیزی دارین ازش خوشحال میشم  .

بسکه حرف هندونه زدم مردم اینم هندونه فروشی

هنوز فوتو شاپ نیاموختم کم کم می آموزم

مردم چطور عکس ها شون میندازن تو وب من هنوز حیرونم یعنی عکسای خصوصی شون احتمالا همه نباید مثل هم باشیم

 کافی میکر با وسایل مربوطه

اینم خود قهوه بنوش به یاد من که عاشقشم ولی زیادش اذیتم میکنه . ولی خدایا عجب چیز خوش بویی ساختی ها از عطرهای فرانسوی هم بهتره .

 

دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387
صبح روز بعد

سلام اسی جان گلم قابل نداره عزیزم سرت سلامت باشه

فن آوری تربیت بچه .

۱ . کی دعوا کنی.

۲ . کی بی اعتنایی کنی .

۳ . کی محبت کنی .

۴ . کی کتک بزنی .

۵ . کی کتک نزنی .

خیلی سخته حالا اگه اخلاق بچه یک جور میموند خوب بود هر سال یا هر ماه به مناسبت سنش یه تغییراتی میکنه که باید روی اونها هم فکر کنی و بر اساس اون عمل کنی اگه بعضیا با محبت زیاد  زحمت آدم به باد نمیدادند خوب بهتر بود ولی اگه زندگی انقدر راحت بود که چه لازم  به تلاش برای رسیدن به جایی

این عکس در لاله زار گرفته شده با کانن آ ۷۰  جزو آخرین عکسای اون دوربین مرحوم بود . اولین دوربین من یک مینولتا اتو فکوس بود چندین عروسی و میهمانی به من خدمت کرد تا شهید شد باید بگم که من دوربین میکشم نه این که بفروشم یکی دیگه بخرم بعدش نیکون یکی رو چند وقت گرفتم که زود جان داد البته یه ۱۰ . ۱۵ سال دست صاحب قبلیش بود بعدش کانن ۷۰ الانم کانن اس ۵ . اگه به خودم بود سونی دوست داشتم درسته که دوربین دروغ گوییه ولی خیلی شفاف 

 

یک ظرف میوه بین فصلی

بعدا میبینمتون بای

 

 

سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387
هاای

سلام . چرا من امشب های ام ؟ نمیدونم ظاهرا دعای دوستان گرفت روحیه ام خوب شد . کسی فیلم داستان ما رو دیده؟ میشل فایفر بروس ویلیس ؟ بابا هه از بچه ها میپرسید امروز شادی تون چی بود غمتون چی بود ؟ من امروز همش شاد بودم الحمدالله .

نمیدونم چند نفر تو دنیا حتی یک بار تو عمرشون به این نتیجه رسیدن که ای وای من چرا تا به حال نمیدونستم که نمیفهمیدم و داشتم اشتباه میکردم خدا رو شکر زود فهمیدم و از این به بعد دیگه این اخلاق و از خودم دور میکنم .

خیلی شانس بزرگیه که یک هو چشم آدم باز شه و ببینه که داره اشتباه میکنه خدا کنه هیچ وقت در خندق عادت گرفتار نشیم که نتونیم دور و برمون ببینیم و با بی خیالی دل بشکنیم و پیش بریم .  

چقدر نصیحت کردم

داره باد میاد خدا کنه هواپیمای او به سلامت بشینه

فکر کنم امروز دل دوست خوبم رو شکستم با نانچیکو

وقتی بچه بودم عاشق بروس لی بودم و دلم شدیدا یک نانچیکو میخواست چند روز پیش یه اسفنجی اش رو تو فروشگاه دیدم نزدیک بود بخرمش دیدم دو تا پسر تو خونه دارم بد آموزی میشه یهو میزنن همدیگه رو لت و پار میکنن هنوزم اژدها وارد میشود جالبه نه ؟

امسال بر عکس پارسال هوای شنا دارم همه جا میگن آب کمه خدا کنه بتونم پیاده روی و شنا بکنم خدا اگه بخواد بارون میاد ها البته اگه بخواد حتما یه خیری هست .

دیگه شب به خیر همه بای

 

شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
عکس

سلام . همه عکسهام نا مرتب هستن نه فرصت میکنم مرتبشون کنم نه نگاه کسی حتی نمیخواد ببینتشون مردم دوست دارن عکس رو تو آلبوم ببینن .مادر بچه ها آپ نمیکنه کسی متوجه شده ؟شاید دیگه برق ندارن نمیدونم چرا کوکو خانم اینجا نمیاد نمیدونم شاید مسافرت رفته . هوا بسیار خوبه کاش میشد تا اون سر دنیا پیاده برم


حوصله ام سر رفت . من از تو خیابون راه رفتن و نگاه کردن به صورتهای مردم و پی بردن به افکارشون خوشم میاد اگه قلمی داشتم داستان مینوشتم ولی ندارم .من حتی وقتی یک خونه میبینم که از بیرون جالبه یا حتی جالب نیست با خودم میگم آیا آدمای این خونه چه جورین ظهر همه دور هم نهار چی میخورن ؟ پیر هستن یا جوون .


میخوام بدونم یه نفر چه جوری با هزار بد بختی این ماشین جدید رو خریده آیا قسطاش داده یا در بست مال خودشه . میخوام بدونم انگیزه یک پزشک از معطل کردن ۴۰ تا آدم پشت در مطب و تا ساعت ۱ نصفه شب مریض دیدن چی میتونه باشه ؟ مگه میشه آدم کار کنه فقط بخواطر کار نه برای این که راحت زندگی کنه ؟


آدما پول در میارن که راحت باشن بعد همون پا بندشون میکنه چون همش کم میارن .


دوست دارم از پل هوایی بگذرم ولی شنیدم اون بالا یکی آمپول آلوده زدن بهش میترسم .


البته من کاری هم تو خیابونها ندارم الکی میگم . دیگه حرفی ندارم


میخواستم یه عکس کلم بزارم که نشد . ای کاش بلاگسکای هم سرویس آپلود عکس میگذاشت ما راحت میشدیم فعلا خدا حافظ دعا کنین سر ذوق بیام اگه نه دیگه نمینویسم ها چه تهدید ها

جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1387
چم

سلام خوبین چند روزه نیومدم خوب نشد دیگه چه کنم الانم امدم بیام بنویسم که پدر با پسرا آمدن ریسک بازی کردن بله ما هم ریسک داریم همین دیروز حرفش بود که خیلی خوبه امروز دیدم تو کام خودمه و من نمیبینمش یه بازی جنگی ولی من کشتیران دوست دارم قبلا رو زمین بازی میکردیم الان تو کام عصر حسابی خوابیدم الان هوشیارم ولی حرفم نمیاد  اصلا چیزی واسه گفتن ندارم چی بگم ؟ امروز صبح کلاس آشپزی بودم . شبی مهمونی بودم خونه بهترین دوستم . الان میخوام برم تو بالکن از هوای بیرون لذت ببرم . فردا جمعه هست ولی احتمال این که نریم گردش بیشتر از اینه که بریم پس خودم امیدوار نمیکنم

چشم به هم بزنین امسال هم تموم شده این خط این نشون .

و ما باز اندر خم یک کوچه هستیم و همه مشغول زحمت و تلاش برای این که توی این دنیا زندگی خیلی بهتری داشته باشیم که هیچ وقت راضی نباشیم و باز چیز های بهتری بخواهیم تا از این جا بریم وووووووووووووو دیگه نمیگم فعلا بای

جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387
کارخانه سیمان

جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387
باب راس

  هی هی من همیشه این دو تا رو قاطی میکنم بلوط جان این بار فکر کردم دیگه درست گفتم ولی نشد جمعه رو دوست دارم ولی نه اینجوری . بزرگی ۶ سالشه کی پرسید ؟ هان الی پرسید . امروز ظهر مهمونیم . منم از همین شنبه میخوام رژیم بگیرم چند جمله هم توی یه کتاب به همین اسم نوشته که براتون میگم .

 بزرگترین فایده کتاب رژیم این است که آن را زیر پایه میز بگذاری تا لق نزند .

ورزش کردن مثل اینست به سر خودت مشت بزنی در هر دو حالت وقتی  این کار را نمیکنی راحت تری .

ذهنت را باز و در یخچال را بسته نگهدار .

خلاصه من رفتم وقت تمام شد

سه شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1387
سلام

 

سلام همه خوبن سلامتن؟ مقداری نوشتم پرید اشکال نداره مثل همیشه چرت و پرت بود خبر خاصی ندارم میخوام برم دیدن حاجیها ایشالله تا چند دقیقه دیگه میرم . خیلی دلم میخواد برم مکه نمیدونم چرا سک بسته هنوز که نشده نمیدونم چی در تقدیر نوشته . چرا هیچ اتفاقی نمی افته که اینجا در موردش مرقوم کنم ؟ صبحی مهمونی بودم به به . نهار عدس پلو خوردیم . کسی پیش تازان فضا جدید دیده؟ جالبه من که دوست دارم گاهی دانلود میکنیم . این فیلمهای دانلودی هم خیلی حال میدن روبو کاپ رو دیدم و فانی فیس

و خلاصه اراده کنی دم دستته

دیروز برای بچه هام کفش تابستونی خریدم از بس کفشاشون داغ بود خودم گرمم میشد ما خانوادگی ۴ روزه ۱۰ کیلو گرم شیر میل میکنیم

پیدا کنید پرتقال فروش را خریدن و جوشوندن و بعد شستن قبلمه و بعد شستن پارچهای چرب هم خیلی کار سختیه ولی به زحمتش می ارزه چون شیرهای پاکتی مزه آب میدن این ۲ ساله هم حتی با ۲ شیشه شون سیر نمیشه .

تلویزیون داره پال گراس نشون میده اون بزرگه هم هیجان زده میاد برام تعریف میکنه که چجوری یه درخت کشید بچم راست میگه یارو انقدر راحت میکشه آدم خیال میکنه منم الان میتونم

دیگه رفتم دیدن بای

 

پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387
  فهمیدم چطور از اینا بزارم هی هی جالب بود چقدر باهوشم ها خودمونیم  فقط جمله بندیش سخته        یاد میگیریم  

پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387
صبح روز بعد

سلام به همه باید بگم که این خانم پایینی هیچ قرابتی با من نداره حتی نمیدونم کیه و کجاییه منم مثل خیلیها در معضل بزرگی گیر کردو و اونم انتخاب یک موبایل جدید نه که این یکی بد باشه فقط بعد از یک سال و نیم دیگه فک کنم وقتشه 

 

این کا ۶۳۰ است دوربینش ۲ هست خیلی خوشگل هم نیست

این کا ۷۷۰ عاشق رنگشم واین که ساده است فکر کنم آخرش به همین ختم بشه

دبلیو ۶۱۰ بد نیست ولی میگن بلند گوش مثل دبلیو ۷۰۰ خودم ضعیفه پس میگیم بی خیال میخواهیم یه ذره بهتر بشیم نه یه ذره در جا بزنیم

دبلیو ۷۶۰  تا حالا موبایل کشویی نداشتم یه کم هم زشته یک گیگ حافظه داره ۳ و خوردی مگا پیکسل دوربین بد نیست ها نمیدونم حالا

ببینیم چی میشه باید با استادان فن هم صحبت کنیم برم به رفیقم که تازه از سفر آمده زنگ بزنم فعلا بای  

 

سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387
اشک

سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387
پند

دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1387
دوست
چه احساسی داره دیدن یک دوست بعد از 100 سال من الان این احساس دارم مّثل این میمونه که یکی از عقب چشمام گرفته و میگه بگو من کیم و بعد از دیدن طرف خیلی خوشحال بشی

یکشنبه 25 فروردین ماه سال 1387
زمان تابستانی

بابا این سایت سواتچ چقدر خسیسه یه عکس ساعت میخواستم تمام کلکسیون که نمیخواستم نشد بیارم اینجا حالا منت کش میریم کربیس تا حالش گرفته بشه .

 

 

 نشد . میخواستم بگم که من ساعتام جلو نمیبرم آخه وقت کم میارم وقتی اونا دیگه میگن وای ساعت ۶ شد مال من هنوز روی یه ۵ چاق نشسته خیلی حال میده اصلا هم عاشق استفاده از نور صبحگاهی نیستم ترجیح میدم تو یه اتاق بدون پنجره تا ۱۰ بخوابم . حالا هر کی مرده بیاد جلو .

تا حالا فوتبال دستی بازی کردین ؟ من که خیلی دوست دارم  تازگی که داداشم یکی خریده من و پسر بزرگم و پدرش میریم ته حیاط بازی و این کوچیکه که یه جا بند نمیشه رو میزاریم به امان خدا و مامان تفلیم خلاصه خیلی حال میده و به علت جا به جا کردن ساعتها همه دیر برای شام جمع میشن بنابر این دیر میریم بازی بنابر این حال صاحبخونه ها گرفته میشه ولی به رو خودشون نمی آرن ولی ما که میفهمیم

 

 

 

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 23120