گلشن غزل

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 28 شهریور ماه سال 1383
سیمین بهبهانی


من که خیلی کتاب خون شدم تازگی امروز کتاب با قلب خود چه خریدم سیمین
خانم رو خوندم جالب بود خیلی نثر قشنگی داشت ملایم و محکم
آ‌قا اولا چرا کسی نظر نمیده ثانیا که مرسی میلاد لینکم دادی رابعا یه همه پرسی
به نظر شما در عادت میکنیم خانمه آ خر با آ‌قاهه ازدواج کرد یا اینکه نه به خواطر همه
ولش کرد که آ خرش همه ولش کردن و تنها موند این دومی نظر منه ولی یکی گفت نه به هم رسیدن البته تعلیق چیز خوبیه ولی میخوام نظر همه رو بدونم

پنجشنبه 26 شهریور ماه سال 1383


 این چه صیغه ایه که یاهو بعد از باز کردن یه میلی
 میگه اکسپایرد شدی کسی میدونه ؟

پنجشنبه 26 شهریور ماه سال 1383

وااااااااااای
این چه بلایی شد که صفحات نظرات من برای کسی باز نمیشه یا بر
عکس بگذریم  مسعود جان اگه برای من نوشتی که شرمنده اخلاق ورزشیتم
 میلاد مهربان جدا بهت جایزه میدن دمت گرم جای لینک ندارم اگه نه لینک
میدادم دیشب عادت میکنیم رو تموم کردم شماها هیچ لذتی ازش بردین؟
من که هیچ حالی نبردم این خانم پیرزاد توی همه کتابهاش زنها رو انسانهایی احساساتی و احمق معرفی کرده که بلد نیستن یک تصمیم عاقلانه و درست بگیرن و مردهای خوبش انقدر کمرنگ و دور از ذهن هستن که به ملائکه میمونن که معمولا گیر باد هم نمیان نه زنها انقدر خنگن نه مردها دست نیافتنی همه به نظر من مثل هم هستیم همه خوب و بد داریم خنگ و باهوش داریم یه چیز هم بگم من یکی که اصلا حاضر نیستم بخواطر یه چند نفر از شادیهام و خواسته هام بگذرم که مبادا ناراحت بشن منم باید زندگی کنم  

بگذریم اینترنت مثل بستنی هر چند وقت یه بارش حال میده خنک و شیرین ولی زیادش انسان رو چاق و دل زده میکنه باز هم طبق معمول امشب دلم میخواد بیرون شام بخورم اگه بشه و همه پا باشن خوب امری نیست سی یو سون

پنجشنبه 19 شهریور ماه سال 1383
تشکر

سلام
برای هر کس که به اینجا آ مده میخوام نظر بزارم نمیشه بعدا دوباره
میام پیشتون مرسی

سه شنبه 17 شهریور ماه سال 1383
آپ

سلام اینم از این
گذشت آن زمانی که آنسان گذشت
دوست میدارم تو را هموطن

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون که بیایی

وقتی یکی براتون حرفاشو میزنه ولی شما کاری براش ازتون بر نمیاد چیکار میکنین ؟
من امروز این حال شدم رفتم پیش یه دوست که به حرفاش گوش بدم همین ..
و الان فکر میکنم از من ناقص کاری براش بر نمیاد منم یکی مثل اون بگذریم 

 دیگه دل با کسی نیست دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده ولی خار و خسی نیست

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

کوچه ها تاریکن دکونا بستن خونه ها
خاموشن طاقا شکستن از صدا افتاده
تار و کمونچه مرده میبرن کوچه به کوچه

پنجشنبه 12 شهریور ماه سال 1383
بی خیالی طی کن


سلام
همه خوبین سلامتین ای خدا چقدر یک خواب کوتاه بعد از ظهر حال میده
بلندش بده ولی کوتاهش میچسبه بگذریم دلم تنگه برای قدیمها وقتی کو چیک بودم
و حساس بودم اگه یکی یه روز یادش میرفت بهم لبخند بزنه مطمئن میشدم که من یه کار
بدی کردم و اونو رنجوندم و حالا بد شده اساسی ولی تجربه تلخ زندگی به آ دم
میگه بی خیال شو تو که نخواسته بودی کار بدی بکنی اتفاق افتاده طرف هم تو فکرای خودشه
 خوب میشه بچه که بودم فکر میکردم باید با همه دوست بشم از خانم کناری تو اتوبوس
تا یه بچه بیچاره که اتفاقی گذرش از کنار من افتاده الان اصلا انرژیشو ندارم
جالبه ها همه من و یه آ دم اجتماعی میدونن خیلی خوب ظاهر سازی میکنم
چون خودم شخصا خیلی گوشه نشینی رو دوست دارم ولی دیدم که افسرده میشم پس با توپ خود م رو پرت میکنم تو اجتماع همه من و یه آ‌دم شاد و خنده رو میدونن البته اینش زیاد دروغ نیست ولی ا گه دقت کنن از بی اعتماد به نفسیه نصف کارام میخوام ا و نو بپو شونم
بگذریم راستگویی هم برای من هیچ وقت آ ب و نون نشد ولی من با سماجت به کارم ادامه میدم یه بار وقتی ۷ ساله بودم داشتم نقشه میکشیدم که میرم فلان دروغ رو میگم قال قضیه کنده بعد یهو مثل اینکه یه الهام بهم شد که دیوونه دروغگو مگه خودت نمیگی دشمن خداست پس چرا دروغ میگی و از اون موقع فک کنم کمتر دروغ میگم خوب دیگه بسه پر چونگی فقط هیچ وقت بادمجون با گوجه و پیاز داغ پختین یه بار بپزین به به  

سه شنبه 10 شهریور ماه سال 1383


از کسایی که کامنت گذاشتن هر کار کردم تو سایتتون نشد نظر بدم در هر صورت متشکرم آ مدین من خوبم غمگین نیستم دلم گرفته
بگذریم وقتی یه بار به یکی اعتماد کردین سو استفاده کرد  بعد از چند وقت دوباره بهش اعتماد میکنین ؟ لطفا جواب منو بدین میخوام یادم بره نمیشه کمکم کنین
 دیگه دیگه چی بگم بازم مرسی که به فکرم هستین و حرفامو گوش میدین فعلا میرم تا بعد

پنجشنبه 5 شهریور ماه سال 1383
هیچی


 سلام الان یک اتفاق نسبتا بد افتاد برام رفتم دم خونه  همسایه کناریم
یه چیزی بدم بهش  با پای برهنه و پیژامه که ناگهان مهمانهای طبقه بالا آ مدن پایین که
آشنا بودن و من به علت ریخت جالب توجهم سلام نکرده و فرار کردم حالا میگین من بی
ادبم یا نه هر چی بود که الان گذشت  فردا میرم پیش یکی از  دوستام باید براش کادو ببرم نمیدونم چی ببرم تولد یه دوست دیگه مم   فرداست ولی فکر من که کار نمیکنه  
امشب رضا زاده مدال گرفت دمش گرم این چند روز که هر چی شنیدیم خبرهای بی حال از ایرونیهای با حال بود بعدشم  با هزار و یک دلیل که کارشناس ها باید از تو آ ستینشون در بیارن
که چرا ما همه مدالها رو درو نکردیم باید خو دمون رو راضی کنیم خوشبختانه من دیگه اتفاقهای ورزشی رو دنبال نمیکنم اگه نه دق میکردم  یه تروجان هورس اومده تو کامپیوتر ما
که هر کار میکنم این آنتی ویروس به گردش نمیر سه کسی راه حلی داره ؟

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 31158