X
تبلیغات
رایتل
گلشن غزل
یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1387
پاییز

 

 

با وجود اینکه وسط پاییزه خورشید گرمای ملایمش را  به پشت من میتاباند .درخت سرو پیر نقشی بر پهنه آبی آسمان انداخته . گلهای خشک خورشیدی با قدی خمیده به زمین خیره شده اند و غنچه های گلهای داوودی یک به یک در انتظار باز شدن هستند . گل سرخ باغچه با عزمی راسخ هر روز یک گل زیبای  کم عطر  را به ثمر میرساند.  

 

سبزی درخشان چسبکها بر سینه دیوار رو به کدورت میگذارد .گلهای نارنجی اقاقیا مدتها ست که برگهای سبزش را تنها گذاشته اند . 

 

و من صدای بال کبوتری را از بالای سرم میشنوم و حشرات در اطرافم پرواز میکنند و چیزی در درونم به من احساس پرواز را میدهد . در آخرین لحظه های گرم روز هستم و هیچ چیز جای این آرامش شور انگیز را نمیتواند بگیرد .  

زمستان در پیش است زمستان سرد و طولانی . نسیم ملایم پاییزی جایش را به سوز سرد زمستانی میدهد و گرمای آرامش بخش خورشید به نوری بی حرارت تبدیل میشود . پاییز فصل برگهای خشک و هزار رنگ تمام میشود . این روز هم تمام شد خورشید شتابش را برای رفتن به پشت کوه برای طلوعی دوباره نشان میدهد آسمان در فراقش ماتم میگیرد تا روزی دیگر که در شادی آمدنش لباس حریر آبیش را ببر کند . 

 

ستاره ها در غیاب خورشید به خود نمایی میپردازند و زمین بی خبر از چشمکهای شبانه ستارگان در تاریکی فرو میرود . 

 

 

                                      پاییز ۷۵  

 

 

 

 

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

تعداد بازدیدکنندگان : 81411